X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

 

سلام  

 163   (الان   ۵۷  )  کامنت از قبل مونده ..دارم پاسخ میدم بهشون ..  

این مدت که نبودم پسرک سیاه سرفه گرفت ..بیخود و بی جهت ..شبه سیاه سرفه البته ...من 4 شب  تموم  حدودای 5 صبح میخوابیدم ..نوبتی من و همسری  خونه پیشش میموندیم .لب  به هیچی  نمیزد .زیر  چشماش  حلقه سیاه ..لاغر هم شد خیلی . تب ..تب ..و باز هم تب  که من خیلی  حساسم روش . متخصص سوم بلاخره داروی موثر رو داد و  سرفه این بچه کمی بهتر شد . بهش میگم مامانم ..بیا این سوپ رو بخور .. با بی حالی  میگه اژدها ندارم  الان ...(اشتها)  قربون اون اژدهای  خفته ات بشم که واقعا هم تو  سلامتی یک اژدهای  کامل داری تو شیکمت . 

 

از دوستانی که لطف کردند و به مراسم اومدند هم تشکر  میکنم. متاسفانه امکان حضور در مراسم نبود برام . زحمت روی سن رفتن هم به گردن مهرسای آتیش پاره افتاد که خودش  تو وبش  نوشته و  البته عکسایی که برا من باز  نمیشن.میگم کسی لینکی  چیزی از  عکس های  مراسم داره؟. دوست داشتم ببینمشون . هدایا به شرح زیر می باشد : 

کارت عضویت برج میلاد  

اینترنت یک ساله high-web 

 کتاب آموزش ایرانی  

لوح  تقدیر  کاغذی! 

پک نرم افزار  گردو 

به خانم نیک نفس میگم زدید تو کار فرهنگی  کلا امسال!!! و با هم میخندیم .

 

 

در  مورد عکس    های پست قبلی  من 5 روز تمام  گذاشتم بمونند .خودتون میدونید که این کار از طرف من عجیب بود .من هم قبلش  علام کردم میخوام به زودی  عکس بذارم و هم مهلت زیادی برای دیدنش قرار دادم .دفعه قبلی  عکس ها زود حذف شد و  این  5 روز  هم برای دوستان خاصی بود (مثل سمی  جان) که دفعه قبل موفق نشده بودند من رو ببینند و  کلی هم دلشون میخواسته و البته باز هم میگم چیز خاصی  نبود  عکس ها ..و من ویژه این دوست و دوستان دیگه  زمان رو بیشتر  کردم  ..متاسفانه این بار هم دوست  خوبم موفق نشد ببینه . از  ایشون و  همه  دوستانی که  ندیدند  عذر  خواهی  میکنم که امکان دوباره گذاشتن عکس ها رو ندارم .میدونید اگر  ده روز  هم  میبود  عکس ها باز هم دوستانی  بودند که موفق  نمیشدند و در  اون محدوده به علت مشغله زیادشون  فرصت نمیشد سر بزنند ..به هر  حال از  محبت همه  تون ممنونم و در فرصت های  احتمالی دیگه  انشالله بتونیم  هم رو ببینیم.  

دیروز که منزل بودم تا حال پسرک کمی بهتر شه و  از نظر  غذایی  بهش رسیدگی  کنم زنگ زدم مامان جون بیان با عمه   جون و  عمو جون و پدر  جون . دلتون هوس نکنه یکککککککککککک قرمه سبزی ای شده بود ..و مرغ ترش که دل همه رو آب  انداخت ..گفتیم و خندیدیم و همسری هم بعد از ناهار اومد و  استراحت کرد و عصر رفت بیرون و باز ما موندیم و رفتیم با خانم سرهنگ دور  هم  روی  تراس و  اینوسط مامان من هم اومد و جمعمون کامل شد ..جای  همگی سبز ..نون داغ تازه ..پنیر و  هندونه ...چای آلبالو ..من  سال هاست  از زمان بچگیم دیگه  نون وپنیر و انگور یا هندونه   نخورده بودم ..به حدی  مزه داد به من  نون داغ با پنیر و هندونه ..عین باقلوا تو دهنم اب  میشد به خدا . و  خوشحالم امکان تجربه به این خوبی باز هم  دست داد ...یک وقتایی بهترین  غذاها روبروی  من هست و دلم با اون ها نیست ...از  خوردنشون لذت نمیبرم ..فکرم مشغوله ..و یک وقت تمام ذرات بدنم از  بو و عطر  خوب یک غذای ساده و  درویشی نهایت  حس  خوب و   لذت رو تجربه میکنند . من این روزها هر  چی به دلم بیفته اتفاق می افته ..مثلا زنگ زدم به مامان جون اول هفته و گفتم انقدررررررررررر دلم میخواست  قبل از ماه رمضون یک روز  ناهار  دو ر هم باشیم ..ولی من که همش سر کارم ...و  وقتی دروز  خونه موندم و  روز  خیلی  خوب و خشوی رو باهاشون داشتم یادم افتاد چند روز قبل فکر  میکردم امکانش محاله ..من که روزها سر کارم ...  

ضمنا  در  راستای   اهمیت دادن بیشتر به خودم و همش نگران فکر  و حرف مردم نبودم دیروز  خیلی راحت  فقط به مامان جون زنگ زدم و به جاری نگفتم تشریف بیاره با پسرکش . چون بازی بچه ها من رو خسته میکرد  و سرو صدای زیادی که دارند ..من  خودم رو لایق استراحت و  داشتن اوقات  خوب  میدونستم و  مطمئن از  این که لزومی نداره هر وقت  کسی مهمونی داره من حتما باشم و بر عکس .یک جمع صمیمی دور  هم داشتیم ..صد البته که جاری  همیشه صمیمی و  خوب  هست برای من ولی  خودم رو در  معرض سرو صدای بچه ها یا نگرانی از  سرایت  بیماری به پسر عموش  قرار ندادم . به نظرم بهتره  بیشتر  مراعات خودم رو بکنم تا مراعات دل بقیه رو .  

 

دیشب خواب مربی  ورزشیم رو میدیدم ..داشت اشک های من رو پاک میکرد و  از من گله داشت که یک ماه و نیم کلاس نرفتم ...از  فردا  میرم کلاس دوباره .این مدت برای  امتحانات و  پیک کاری خودم و یک سری سفارش  ترجمه نتونستم برم . الان همین الان بهش زنگ زدم ... صدای مهربون و شیرینش ..قیافه پر از  انرزی و زیباش ...رو  شنیدم  و تصور  کردم . من عاشق این همه  زند گی  در  این خانم هستم ... و  مدت هاست دیگه شاگردش نیستم ..مریدش شدم ...به من حس احترام به خودم ..تحسین زیبایی هام و   قدرتمندی  و و اراده رو دائم گوشزد میکنه ..ومن نیاز دارم به همیچن  پشتوانه ای .    

 

موقع ناهار به مامان جون میگم من این همه سال به حرف همسری  الکی گوش کردم در  مورد توانایی نداشتن در  درست کردن قورمه سبزی ..همسری نمیذاشت درست کنم ..خودم خیلی اهلش نیست و به م میگفت بیخود زحمت نکش ..ببین نمیتونی  مثل مامانم  در بیاری ..عزیزم  خودت رو خسته نکن  برای من ...وو من باورم میشد که بلد نیستم قورمه سبزی رو مجلسی و خوب درست کنم ...یک روز  خانم   داداشم بهم گفت صمیم ..اصلا اینکار  رو نکن با خودت .به حرفش دیگه گوش نکن ..درست کن ..انقدر  درست کن که قلقش دستت بیاد ..من با ترس و بی اعتمادی به خودم  یک باردرست کردم ..عالی نشد ولی خوب بود ..خانم داداشم رو دعوت کرده بودم ..جلوی  همسری کلیییییییییییی از  غذام تعریف کرد و بهم روحیه داد ..سه چهار بار بعد از اون من دیگه دستم در  درست کردن این غذا خیلی خوب شده بود و الان  به قول مامان جو ن   شده یکی از بهترین غذاهام ...خوشحالم به موقع توصیه خانم داداش رو گوش کردم و به خوبی نیتش  ایمان داشتم البته . و خوشحالم اجازه ندادم تصور کس  دیگه ای  از  توانایی های من  تبدیل بشه به باور  خودم ...باور  اشتباه از  خودم . همسری  در  غذا اصلا اهل ریسک نیست و  ذائقه  مشکل پسندی  داره و ترجیح میده به جای  امتحان کردن و چشیدن  غذایی که پرفکت نیست بره سراغ همون غذاهای آشنای  امتحان پس داده!! خب  این نظر  شخصی  ایشون محترم هست ولی نباید به حیطه توانایی های من خدشه وارد کنه ...دارم روی  خودم کار  میکنم که  تصوراتم رو از  خودم تبدیل کنم به اون چه که خودم فکر میکنم نه بقیه  بهم میگن ... 

  

 مجددا در راستای  اهمیت به خودم و  روحیه ام و شاد بودن خودم یک روز نشستم فکر کردم چقدر  خوب  میشد یک عالمه لباس رنگی داشته باشم باز هم ...نتیجه بعد از سه    روز  اینا بود :  یک مانتو  پرتقالی ..یک مانتو  بنفش  خوشرنگ..یک شلوار جگری ..یک شلوار فوق العاده خوش دوخت سفید و شال سفید  و  دو جفت کالج خیلی  راحت  یکی قرمز و یکی سفید  هدیه همسری به همراه ی عالمه اظهار محبت و نگاه های  تحسین دار  برای  اول شدن وبلاگم .. اول   که  میگفت سر کاریه ؟ بعد من پرینت نتایج رو نشونش دادم و  شوکه شد ..نگاه عمیق و سکوت و یک لبخند فقط ..روز بعد  وقتی ازش پرسیدم گفت  باللللللللللللللللللللللل در آوردم از  شندینش ..خب  چرا  عزیز من جوری رفتار میکنی که انگار نه انگار !! من همیشه فکر میکردم مهم نیست برات ..مثل زبون قراردادی بشر! بهم میگفتی زودتر  دیگه ... مرسی بچه ها .من حس های خیلی خوب و زیبایی گرفتم از  این محبت شما و همسری اصلا یک جور دیگه داره این روزها بهم محبت میکنه .من هم تمام سعی ام خوشحال کردن اون و  خودم هست . 

مامان هم از سفر  کوتاه تابستونیش برام یک مانتو قرمز ..یک مانتو سبز با  دو شال سبزآبی و  صورتی اورد.یعنی  جدا به نظر من دنیا   نشسته ببینه  ماها چی  دلمون میخواد  داشته باشیم ...این هدایا ی غیر منتظره فوق العاده چسبید بهم ..بعد دیروز  داشتم با خودم فکر  میکردم به سبزی آماده خودم زنگ بزنم بگم برام بادمجون و سبزی قورمه  بفرسته ..دیشب  مامان گفت  خاله جونم که هفته قبل میهمان منزل ما بودند در ظرف هایی که براشون لبزیر از  غذاهای  خوشمزه کرده بودم و  داده بودم ببرند منزل برای شوهر  خاله ام (که نتونسته بودن بیان)  برام بسته های  بادمجان سرخ کرده و  سبزی قورمه سبزی آماده  سرخ شده گذاشتند و فرستادند ..یعنی تو این ده سال این اولین باره خاله جون اینطوری  چیزی میفرسته برای من ...و دقیقا روز بعد از  فکر کردن من در  مورد این دو قلم ...من واقعا نمیتونم باور  کنم بعضی دوستان میگم ما شانس نداریم و  هر  چی زور میزنیم و فکر  میکنیم چیزی  نمیاد طرفمون ...نه پول و نه هدیه و نه چیز غیر منتظره ...باور کنید اصلا لازم نیست کار خاصی انجام بشه از طرف شما .فقط اون اطمینانه باید باشه ..اون چیزی که بهتون میگه  اگر  خیر و خوبی من توش باشه به طرفم پرواز  میکنه خواسته ام ...خب اقدام خود من این بود که رفتم چند تا مانتو رنگی  زیبا هم پرو کردم ..یعنی به واقع خودم رو درلباس هایی که دوست داشتم تجسم کردم و در واقعیت در آیینه هم دیدم خودم رو.این کمک کرد  خواسته خودم رو واضح و  کامل ببینم و درک کنم دقیقا   چی میخوام . 

تمرین چهل روزه برکت و ثروت کائنات به طرزی فوق العاده داره  ادامه پیدا میکنه ...من به خیر و برکت  خزانه های  آشکار و پنهان خدا ایمان واقعی دارم ...میدونم همه مون داریم .فقط باید  بهش  دقیق  و روشن فکر کنیم .. 

استقبال ماه مبارک رمضان بر همگی  پر  خیر وبرکت باد و انشالله همه مون بتونیم به بهتر شدن زندگی و روح و  جسم خودمون در  این ماه کمک کنیم . به طرزی باور نکردنی  نون و  پنیرو و هندونه ساعت 8   دیشب  تا این لحظه انرژی  و قوایی به من داده که نه تشنه ام شده نه گرسنه ..من باید ..باید روی  زندگی در  لحظه بیشتر کار کنم ..و انرژی و  قدرت موادغذایی رو با همه جسمم درک کنم تا به بدنم انرژی  کافی بدم ...خدایا ممنونم ازت .امسال گوش من روی  همه حرف ها و  پیام های منفی دیگران که ای بابا ..دیگه اون حال و هوای سابق نیست وکی  روزه میگیره دیگه!! بسته هست ..من هستم و یک  قرار عاشقانه  و دیگر  هیچ ....

نظرات (90)
دوشنبه 7 مرداد 1392 ساعت 17:18
سلام صمیم عزیز
خوشحالم اینقدر قوی برخورد کردی
من هم دندون عقلم رو کشیدم و یه پروسه مشابه طی کردم
خدا کمک کنه
انشالله زودی بهتر بشی
از درد زایمان گفتی. راستش یه بار درد کلیه رو تحربه کردم که 100 برابر دردش بیشتر از زایمان طبیعی بود
ولی خوب زنده ام حالا
امتیاز: 0 0
شنبه 29 تیر 1392 ساعت 19:16
صمیم به خاطر این اخطاره که دادی به فوبیای دندون پزشکی دارا متشکرم! فقط کاش پایان قسمت خطری هم با قرمز ملوم میکردی
امتیاز: 0 0
شنبه 29 تیر 1392 ساعت 08:52
سلام صمیم جان . من یه خواننده خاموشه همیشگیتم . عزیزم منم دندون عقلم نیاز به جراحی داره میشه ادرس دکترو بهم بگی اخه منم مشهدی هستم . اینم ادرس میلم خیلیی ممنون . منتظرم
shsa1337@yahoo.com
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من تعریف دکتر رواقی تو فلسطین ساختمان مرغ افشین ( نبش مرغ افشین ) رو خیلی شنیدم . اونی که ویزت اول رو کرد ایشون بود و تشخیص دقیق و عالی .
چهارشنبه 26 تیر 1392 ساعت 10:45
سلام صمیم جان من خیلی وقت نیست که میخونمت به خاطر همین درجریان این برکت کائنات نیستم و یه خورده بیشتر گیجم اینقدر باید گوشمو بگیری تا بفهمم. میشه کامل و واضح برام توضیح بدی ممنون میشم البته اگر زحمتی نیست تو وبلاگ خودم.
پاسخ:
پریسا جان لینک توضیحات و پست رو گذاشتم برای همه در موضوع بندی وبلاگم ..نگاه من ..اونجا کامل نوشتم .
تموم دریافتی هات اعم از نقدی و غیر نقدی رو مینویسی تا 40 روز و روزی دو بار خدا رو شکر میکنی برای این همه داده و برکت به جیبت و مالت ...
چهارشنبه 26 تیر 1392 ساعت 09:35
سلام صمیم جان
من این تمرینو شروع کردم و لی تا الان که 6روزه فقط 45 تومان .
اسم اون دکتر دندون پزشکتم میشه بگی واسه دندون عقل ؟
من دوسال پیش رفتم واسه دندون عقلم اینقد دکتره باهاش ور رفت اخرشم نتونست بکشه که من بلند شدم و نکشیدم. حالا دنبال یه دکتر خوبم واسه کشیدنش چون واقعا کشیدن دندون عقل کار هر دندونپزشکی نیست
ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه پ توقع داری یک هویی یک میلیارد بریزه ...بابا اینطوری ناله و اینا نکن دیگه ...بگو خدار رو شگر ..تشویق کن کائنات رو ..مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد .. تشویقش کن و بهش آفرین بگو ..اونم شارژ میشه تند تند
نههههههههه وسط کار بلند شدی ..یا پیغمبر ...
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 22:40
سلام
اول اعتراف کنم وقتی متن مربوط به برکت کائنات رو خوندم اولش با دید شک و تردید برای خودم برخورد کردم ولی وقتی خواستم برای تفریح هم که شده یه مدتی اجراش کنم با این که کامل راجع بهش نمی دونم و هنوز فرصت نکردم بخونم ولی به صورت کاملا جالبی داره برام کار می کنه، هنوز پولی به دستم نرسیده ولی به جاش چیزای مختلف از جاهایی که انتظارش نداشتم به دستم رسید. خیلی خیلی ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای شر.ع عالیه .... جدی بهش فکر کن ..جدی بهت جواب میده ..
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 16:24
سلام

مدتیه با وبلاگ شما آشنا شدم . قلم زیبا و روانی دارید .اول شدنتونو تبریک میگم .

در مورد دندون پزشکی سخت با شما موافقم چون من خودم برای کشیدن دندون عقلم 3 بار از مطب در رفتم . تا اخرش کشیدمش . البته حاذق بودن دکتر هم خیلی مهم بود . ولی اون ترسی که داشتم ریخت .

من حاضر بودم جهنم برم ولی دندون پزشکی نههههههههههههههههههههه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اون خط آخریت من ترکوند الی ..
از دست تو .
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 15:35
سلام عزیزم ،من اتفاقی متوجه شدم که شما اول شدید وبا اجازه وارد وبلاگتون شدم و مطالبتون و خوندم وباید واقعأ بهتون تبریک بگم به خاطر وبلاگ قشنگتون وواقعأ اول شدن حقتون بوده ومن هم ازتون دعوت میکنم به وبلاگ پسر کوچولوی من آتیلا سر بزنید خوشحال میشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم.لطف شماست .
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 09:38
سلام یه سوال ازت داشتم تو حقوقت رو توی زندگی مشترکت هم میاری یا فقط واسه خودت خرج وپس انداز میکنی ؟حتما خواهش میکنم جوابم رو بده و راهنماییم کن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هر دو با هم
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 09:04
صمیم جون معلومه روزه ها حسابی انرژیتو کم کرده ها
شایدم داری پولایی که کائنات فرستاده رو میشماری

بعد از افطار بیا چند خط بنویس دلم واست تنگ شده دختر

اشالا همیشه پررررررررررررپول باشی و سلامت عزیزم واقعا دل تنگتم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم . روبراه بشم میام .
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 03:02
اول سلام صمیم خانوم...دوم تبریک به خاطر اول شدن...
راستش کامنت گذاشتن برای وبلاگی که اول شده واقعا سخته چون نمیدونی چی بگی یا چجوری بگی...پس سعی میکنم با قلبم حرف بزنم نه با عقلم...
من تمام آرشیوتونو خوندم واقعا خوندم الکی نمیگم...و وبلاگ های دیگتنو و باهاشون زندگی کردم...و کلی چیز یاد گرفتم ازتون سپاسگزارم به خاطر این...
راستش نمیدونم با اینهمه هوادار و خواننده و دوست آیا احتیاجی هست که بگم میخوام منم وارد گروه دوستان مجازیتون بشم و آیا اجازه دارم که لینکتون کنم...مطمئنم برای شما احتیاجی نیست ولی برای من هست که دوست مجازی مثله شما در وبلاگم داشته باشم...
همیشه خوانندتون بودم اما خاموش چون شاید شهامت نظر دادن رو نداشتم...اما الان دلم میخواد بتونم با هم تبادل لینک کنیم اگه امکانش باشه واگه دلتون بخواد صمیم خانوم...خیلی خیلی از آشنایی با شما و شخصیت شما و طرز فکر شما خوشحالم و خدا رو شکرمیکنم که با یک وبلاگ نویس حرفه ای مثل شما آشنا شدم...از این به بعد من شما رو دوست مجازی خودم میدونم و امیدوارم شما هم بازم دوست داشته باشین یکی به جمع دوستاتون اضافه بشه...
برای شما و خانوادتون بی نهایت دعای آرامش و شادی میکنم...
پاسخ:
الی جان .اینقدر سخت نگیر ..راحت باش راحت حرف بزنیم با هم ....معلومه که باعث خوشحالی من هم هست که تو مطالبم رو دوست داشتی ...
محبت توست و برای لینک کردن من اجازه لازم نیست ..لطف شماست فقط ..
میبوسمت .بیشتر ببینمت انشالله ...
دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 17:54
اخه عزیزم وبلاگ من که وبلاگ نیست .شرلاگه!
هروقت حالم خوبه اونم به روزه هروقت دیوونه میشم اونم خاک میخوره!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی هم خوبه .خوشحالم مراقب سلامتی خودت هستی این همه
دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 16:17
سلام عزیزم .مبارک باشه.این ایمان قلبی شماست که کاینات رو به زانو در اورده
پاسخ:
ممنونم از این توصیف بزرگ. انشالله روزی لایقش باشم بیش از پیش .
دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 15:56
تصادف خیلی بدی کردیم توجاده چالوس . همسرم بااینکه کمربندبسته بود بااین حال استخون دنده اش ترک برداشت شانس اوردم پشت دراز کشیده بودم وگرنه اگه جلو نشسته بودم بچه ام زنده نمیوند.چشم ابجی جونم ازاین بعد خیلی بیشتر مراقب خودم هستم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای خدای من ..خدا بهتون رحم کرده ...انشالله به خیر بگذره
دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 10:17
آخ که چقدر جییییییییییییگری صمیم جونم آخ که کیف می کنم از این نوشته ها آخ که دوست دارم ببوسمت بغلت کنم خدا چقدر تو دوست داشتنیی دختر
از مریضی سخت پسرت دلگیر شدم چون کاملا حس می کنم تو مریضی بچه ها به مادر خیلی سخت می گذره خسته نباشی عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی حمیده جان از ابراز محبتت
سلامتی بچه بزرگترین آرزوی پدر و مادره . همیشه سلامت باشی تو هم انشالله
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 22:56
صمیم جون ( ببخشید اگه اینقدر صمیمی شدم :دییی) نشستم کل آرشیوتو خوندم .. یه هفته ای طول کشید خوندن همه ی پستا ولی واقعا میارزید .. انقدر باهات حس خوبی دارم که دلم میخواد بهت بگم تو عاااااااااااااااااااااااااالی دختر :**** کلی حس خوب و مثبت بهم دادی .. اون پسر کوچولوی با نمکت رو ببوس .. مرسی واسه این همه انرژی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم ..لطف داری
خوشحالم هستی اینجا با ما
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 20:55
صمیم جان تو جواب خانمی گفته بودی هدیه و دریافتی نقدی و غیر نقدیو 40 روز یادداشت میکنی..همین فقط؟.چیزایی که میخوای رو یا فقط چیزایی که بهت میرسه؟چیزی لازم نیست که بخوایم از کاینات؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه خواسته ها در این تمرین نیست . البته میتونی بهشون فکر کنی تا در قالب هدیه برسند در این چهل روز . ولی زوم ما روی دریافتی هاست .
چیزایی که میرسه دیگه ..دریافتی منظورمه .
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 16:38
سال 85 دنبال دوستت نازنین رضایی میگشتی پیداش کردی دوستم؟فیس بوک گزینه خوبیه ......من را به دوستهای دبستانم رسوند.....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره پیداش کردم. یک نفر از بچه های اینجا صفحه اش رو برام پیدا کرده بود .
نمیدونم چرا هیچ وقت این فیس بوک به دلم ننشست ...
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 15:40
سلام صمیم جان خوبی؟راستی دیگه نزدیک بود نی نی که تو شکمم بود رو از دست بدم خدا بهم رحم کرد که زنده موندش.خدایا ازت ممنونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای چه اتفاقی افتاد مگه ..ترو خدا خیلی مراقب خودت باش ..
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 11:49
سلام مهربون
آره عزیییییزم من تو اون شرایط وقعا سخت تنها کسی بودی که باهاش حرف و دردل می کردم دلم میخواست حداقل یه ایمیلی برا بزنی تا بیشتر از فکرای خوبت و حرفای کارسازت بهره ببرم تا فکرم فراموش نشدم غصه خوردم!!!!
تو دوست خوبی برام هستی ولی احساس می کنم زیاد آنتن بهم نمی دی؟
راستی آدرس ایمیلمو داری که؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم واقعا من نمیدونم وقتی بهم میگن بهم ایمیل بزن کارت دارم من دقیقا باید تو ایمیلم چی بنویسم .برای همین به دوستان میگم شما موضوع رو خودت اول مطرح کن و ایمیل شروع رو شما بنویس اگر چیزی به ذهنم رسید من هستم . در هر صورت من ایمیل هام رو جواب میدم .
نه عزیزم بحث نخواستن نیست . ایمیل من samim8888@yahoo.com
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 11:03
صمیم بیا یه ماچت کنم اول. دوم اینکه از روزی که این فاز پول رو نوشتی هی میگفتم اخه مگه میشه ادم همین جوری یهو پول بیاد دستش. نه از کسی پول میخوام نه اول ماهه که حقوق بگیرم نه هیچیه دیگه. کلن هم من همیشه به همه مقروضم نه همه به من خلاصه فردام تولد مادرمه و کو تا هفته دیگه که این کارمند بیچاره حقوق بگیره که تازه نصفش بابت قسط و بدهی باید بره.
امروز در کمال تعجب دیدم صدام کردن و یه مبلغی که تقریبا اندازه حقوقم بود(100 تومن از حقوقم کمتر) بهم پاداش دادن و همونجا گفتم به خودم باید برم این صمیم رو ماچ کنم حتی از راه دور
پاسخ:
خدای من..شادی عالیه ..عالی ... خیلییییییییییییییی خوشحال و ذوق زده شدم .... دیدی ...دیدی جواب داد .. خدا رو شکر .. نوش جونت عزیزم . انشالله بیشتر و بهتر و فراوون تر .
ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 10:39
http://jashn12.persianblog.ir/
سلام صمیم جان خوبین شما؟؟
تبریک میگم اول شدنتون رو
عکسهای جشن رو خواسته بودین
اینم آدرسش
پاسخ:
مرسی
فکر کنم عکسا رو برداشتند ..
شنبه 22 تیر 1392 ساعت 15:06
صمیم بانو یه خبر خوب ازدواج کردیم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مباررررررررررررررررکه عروس خانوم

الهی دلاتون همیشه گرم و وفادار بمونه عزیز دلم
شنبه 22 تیر 1392 ساعت 15:04
سلام واقعا انتخاب شمابه عنوان وبلاگ برتر بسیار به جا بود خیلی صمیمی نوشتین.
ایشاله که پسرتون هم هر چه زودتر خوب شن.
براتون ارزوی موفقیت می کنم
به روز شدین خبرم کنین.
راستی با تبادل لینک موافقین؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .ممنونم از محبتت
لطف شما رو میرسونه .
شنبه 22 تیر 1392 ساعت 14:18
یونا بهتره صمیم؟؟ خیلی نگرانشم
عزیز دلم...بعد گذاشتن عکس اونطور شد:(
قبونش برم ایشالا هر چه زودتر خووووببب خووووب بشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی سحر جان .
خدا روشکر خوب و سلامت هست .
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 20:23
مامان نیکان راست میگه ها. خبرای خوب رو هم اگه بنویسیم خیلی خوبه. بعد از اون کتابا که برات گفته بودم (گفتی قیمتشون رو بنویسم) یه عالمه سوغاتی هیجان انگیز گرفتم. یه بنده خدائی هم ۲۵۰۰۰۰ تومن بهم بدهکار بود ولی من تو دلم بهش بخشیده بودم و توقع برگشتش رو نداشتم. بسیار غیر منتظره اونو بهم برگردوند. ولی دلم نیومد برش دارم. دویست هزار تومنش رو دوباره به خودش برگردوندم. حس خوبی بود. مرسی واقعا که بخشش کائنات رو بهمون یادآوری می کنی :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه عالی و خوب بوده برات .. معلومه دست بخشنده و دل بزرگواری داری برای اون بخشش...
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 20:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم ..
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 19:12
میدونم دیر شده ولی اول شدنتون رو بهتون تبریک میگم..امیدوارم همیشه خوب و خوش باشید صمیم جان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 19:02
سلام صمیم جان.مدتیه که هر روزمو باخوندن نوشته هات سرگرم میکنم.عکس خودت و کوچولوتم دیدم.خدا به شما وخانواده محترمتون عمر با عزت وزندگی شاد عطا کنه همیشه.
منم خانومی هستم وبلاگمو بتازگی راش انداختم خوشحال میشم تشریف بیارین.خیلی دوس دارم شمارو جزو دوستانم بذارم البته لازم بود قبلش نظر خودتونو بدونم.شما اولین نفری هستید که دوس دارم جزو دوستانم بدونم.منتظر مطالب جدید و همچنین تشریف فرماییتون به وبلاگم هستم.
پاسخ:
مرسی از مهربونیت ..
خدا سه تا پسرای دسته گلت رو برات نگه داره الهی .
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 02:31
به هرحال مبارکت باشه.خواب دیدم که بالاخره قبول کردی زیارتت کنم...خیلی رنگی وشادوخندون بودی وهمه خواب منوسرشارازرنگ وانرژی کردی.
عزیزم من ورودی78بودم.
راستی بااجازت من یه تیکه ازمطالبت روتووبلاگم کپی کردم البته باذکرمنبع.میتونی بیای ببینی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رسپینا!!!
تو وبلاگ داشتی و صداش رو در نمی آوردی ....
خیلییییییییییییییی بلایی ....
عزیزم ..
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 22:23
سلام ازطریق وب مهرسا باوبت آشنا شدم اول شدنت هم مبارک شایستگیشو داری .اینورا انرژی مثبت زیاده . حیف شد عکسا رو ندیدم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف داری عزیزم
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 16:11
سلام دوست خوب ما!! شما جزو اولین بازدیدکننده های وبلاگ ما (مریم و سعید ( و سروش و سینا) زیر یک سقف) بودید ! بیش 10 سال از اون روزگار گذشته ! خوشحال میشیم اگه یه بار دیگه دل مهربونتونو با ما همراه کنید و سری به ما بزنید! مرسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خونه گرمتون زیر این سقف مستدام
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 15:09
من خیلی دلم میخواست و میخواد که این تمرین کائنات رو انجام بدم اما باور کن هنوز نفهمیدم چطوره یعنی هیچی نفهمیدم !!! و بلدش نیستم :(
یه غصه دیگه هم خوردم که متاسفانه چندروزی نت نداشتم و بازم من موفق به دیدن روی ماهت نشدم :((
پاسخ:
عزیزم دریافتی ها هر چی هست .اعم از نقدی و غیر نقدی و هدیه و اینا رو 40 روز یادداشت میکنی ...
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 14:20
سلام به صمیم جون خوجگا مانکنی
انشا... یونا ی عزیزم زودتر بهتر بشه.

بابت همه دریافتی هام تبرییییییک اساسی . اما اون مانتو پرتقالی رو خوب اومدیا که من هلاکشم البته هر چی نارنجی تر بهتر. با شال سرمه ای و ساق سرمه ای بپوش... قول بده هر وقت پوشیدی یاد من کنیاا. باووشه؟؟ایضا بنده هر وقت بپوشم یاد صمیم جون میکنم.
مرسی میای سر میزنی وبم هر چند نامرئی؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم ...
مرسی برای مشاوره ستی!
نارنجیش خیلی جیغه ..اره خوشگل میشه .
چششششششششششششم
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 14:18
درمورد جک هایی که قبلا گفته بودی وبعدا برشون داشتی.یه پست مفصل نوشتم.اما وقتی دیدم تایید نشد نه دیگه تاییدی کردم ونه اعتراضی .فقط ترجیح دادم کامنتی نذارم اصلن هم پاپی نشدم چرا تایید نکردی.چون قبلا گفته بودی قانون های خودت رو داری با خودم گفتم حتما طبق قانون خودش ترجیح داده تایید نکنه..ما نیز ره خموشی در پیش گرفتیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زهره جان وقتی اصلش رو حذف کردم لزومی نبود دیگه حرف های مرتبطش رو ادامه بدیم ...چون موافق با حذفش بودم خودمم بعدش ..

شما حالا روشن شو ..بقیه اش با ما ..
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 12:50
با سلام
سوالات به ایمیل alisa5050@yahoo.com فرستاده شد.
ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم.سوالات رو دیدم ... بهتون ایمیل میدم به زودی .
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 12:33
برنده شدن حق تو بوده خوشگلم
نمیدونم این ایمانی که میگی رو چجوری باید به وجود بیارم...این روزا خیلی احتیاج دارم به یه باور قوی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هست ..در همه ما هست .. باید بیاریش بالاتر ...از زیر فراموشی های روزمره ..
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 11:35
سلام
افرین بانو که در تصمیمت پایمردی میکنی در ایمانت/تفکر مثبتت/کاش حال همه ما بخوبی حال تو بشه جانم...
دوست دارم گلم.همیشه بنویس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی سمانه خوبم
انشالله بهتر هم بشه .
من هم .. فدات .
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 10:38
به به اینجا پر از انرزی مثبت شدم....هوراااااااااااااا....شادیت افزون و همیشگی عزیزم....
پاسخ:
مرسی از دعای زیبات
و برای شما هم انشالله
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 09:27
(یک قرار عاشقانه)خیلی باحال بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 09:21
سلام. با اول شدنتون با وبتون اشنا شدم و واقعا که الحق باید اول میشدید. مبارک باشد. امیدوارم که اجازه داشته باشم هر از گاهی چند خطی برایتان یادداشت بگذارم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم میکنی مینا با بودنت ..
حتما .
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 08:33
وای صمیم جون الهی که اونقدر غرق خیر و برکت بشی تو زندگیت که فرصت نکنی حتی همش رو بنویسی
من امروز صبح شروع کردم به نوشتن خبرهای خوب و دارایی ها که بهم میرسه. الان هنوز 5 ساعت هم نشده چند تا خبر و کادوی غیر منتظره دریافت کردم.
اولین خبر خوب که خیلی خیلی شادم کرد پذیرفته شدن مقاله ام توی یه کنفرانس بود. بعدش هم خبر قبولی یکی از دوستام توی امتحانش. بعدش یکی از دوستام بهم کادوی تولد داد (تولدم دو روز دیگه است. اصلا انتظار نداشتم یادش باشه). بعدش یکی دیگه از دوستام هم رفته بود ژاپن برام شکلات سوغاتی آورد.
امروز خیلی خوشحالم کلا
شکر خدا کارهام هم داره به خوبی پیش میره. تازه جواب یه سوال درسی که تو ذهنم بود هم توی یکی از ایمیل هام گرفتم!
شادیت روز افزون عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یعنی به تفتخارت الان یک دست محکم زدم ...آفرین .. خیلی عالی شروع شده . و افرین به تو که خبرهای خوب رو هم جزو برکت حساب میکنی
مبارکت باشه همشون ..بخصوص اکسپت مقاله ات ..

چه جالب .. جواب هم اومد خودش طرفت ...
بوووووووووووووووووس
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 06:31
سلام صمیم صمیمی :) من چند باری اومدم و واست کامنت گذاشتم...و همیشه ممنون این همه انرژی خوبی که به دیگران میدی بوده و هستم. ولی الان به نظرم رسید حتما یک نکته رو بهت بگم. من فکر میکنم یکی از دلایلی که پسر نازنینت یکهو مریض شد این بود که فکر میکنم حجم زیادی از انرژی خوانندهات به خاطر عکس خوشگلش به سمتش اومد. نمیخوام به کسی بی احترامی کنم چرا که خودم هم جزو کسانی بودم که با دیدن عکس پسر نازنیت کلی قربون صدقش رفتم..ولی مشکل اینجاست که همه فکر میکنن وقتی میگن کسی چشم میخوره یعنی حتما دیگران به چشم بد و یا حسادت بهش نگاه کردن در حالی که حتی بدون نیت بد، وقتی تعداد زیادی از افراد به یک نفر با دیده تحسین هم نگه کنن این انرژی ساطع شده از از سمت اونها همه باهم و به یک جهت باعث میشه واقعا به اصطلاح بچه چشم بخوره. واسه همین هست که میگن حتی اگه میخوای از یک نفر تعریف کنی باید به چوب بزنی چون چوب و یا سفال جاذب این انرژی هستن و نمی ذارن که تعریف تو به صورت منفی عمل کنه...از صمیم دلم برای گل پسرت ارزو میکنم زودتر بهبود پیدا کنه و دیگه تا یک مدت عکسش رو نذار و یا اگه میذاری به شرط این بذار که هرکس تا میخواد ازش تعریف کنه به تخته بزنه همزمان :)... مواظب همدیگه باشین..زندگیتون در پناه خدا و سرشار از برکت او....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تجمیع انرژی رو اعتقاد دارم و ممنونم از نکته سفال و جذب اون
فدای محبتت بشم
جالب بود خیلی نظرت برام .
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 04:17
چقدر عالی! از خوندن خوشبختیهات لذت میبرم. نوش جونت!
التماس دعا توی این ماه برکت و رحمت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو دل بزرگی داری که با این چیزها خوشحال میشی ...
من هم همین طور عزیزم
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 00:09
سلام
یونا بهتره الان؟
چرا عاخه؟؟


دلم واسه خودتم تنگ شده.
خوشحالم بابت همه ی حسای خوبت.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من بزنم لهت کنم باهات فالوده شیرازی درست کنم ؟ چرا مثل آدم نیستی تو مسنجر ؟
ما هم بووووووووووووووووغ واسه شما !!!! بوق بوق
فلاشر ..
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 22:28
سلام صمیمی جان
خداروشکر که یونا سلامتیشو بدست آورد
عزیزم با موزیلا میتونی عکسای مهرسا رو ببینی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی . اره باز کردم عزیزم .
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 20:41
صمیم جون سلام؛من از وبلاگ قبلی میخونم شمارو تا الان.باید بگم خیلی وقتها خوندن این صفحه حالمو خوب کرد حتی بعضی جاها از حس عشق بین کلمات یا حتی غمش اشک ریختم و البته کم نبودن وقتایی که خندیدم.باید بگم خیلی عوض شده نوشته هاتون با اون اوایل؛درسته که همچنان پرانرژیه اما یه جوری انگار بالغ شده یه حس خوب قوی توی این جمله ها هست که از تغییرات مثبت شخصیتون گرفته شده حتما.
خیلی خوشحال میشم وقتی از موفقیتها و شادیهاتون میگید.
اینکه عکسو بدون رمز گذاشتین خیلی ممنونم چون من خودم تو این فضای مجازی اینکار برام سخته.
و پسرتون قدش نسبت به سنش به نظرم بلنده خداحفظش کنه...میدونم هر بچه ای برای مادرش چقدر دوست داشتنیه؛فکرکن حضرت زهرا؛توی حدیث شریف کسا؛بچه هاشونو صدا میزنن نور چشمم و میوه دلم..از زمانی که اینو خوندم به بچه هر مادری مثل یه معجزه برای اون مادر نگاه میکنم.
عکس خودتو که باز کردم منتظر خانمی بودم که کاملا گرده؛اما هم زیبا بودین هم دستتون سفیدو زیبا بود
دوستون داشتم تو عکس.و این به خاطر انرژی مثبت درون شماس.
اول شدن هم مبارکتون باشه.
ببخش که طولانی شد.
شاد و سلامت باشین
پاسخ:
ممنونم سارای خوبم و مهربون
نور چشمم ..میوه دلم ..بعد چی ها که سرشون نیاوردن ..اشک توچشمم اومد ...
درسته .. گررررررررررررد ؟!!! عزیزم ...
مرسی از همه محبت هات
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 19:32
سلام.صمیم تو رو خدا همیشه پیش ما بمونی. چطور وقتی آدم ملاقاتی با شخص مهمی داشته باشه هیجان زده میشه منم وقتی میخوام بیام وبلاگتون رو بخونم باور کن هیجان زده میشم همیشه تازگی داری.ممنون صمیم بانو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نازی .. این از خوشبختی منه که شماها رو دارم
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 19:30

میخوام گل بذارم برات ... بلاگ اسکای بی ادب گل نداره
به جاش بوووس میفرستم برات
من برام مهم نیست چی هستی و کی هستی و چه شکلی هستی
حتی برات این حق رو قائلم که زندگی کاملا متفاوت از اونچه که اینجا ثبت میشه داشته باشی . ده ها برابر بهتر یا بدتر ... مهم اینه که نوشته هات لبریز از انرژی و حس زندگیه و این احساس مسریه
خوشبخت باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی شادی از نظر خوشحال کننده ات ..
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 16:25
کائنات به کامتون همیشه و تندرستی در کنارتون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
و شما هم عزیز دلم ..
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 15:31
امیدوارم کائنات همیشه بهترینهارو برات هدیه بیاره صمیم جان.
خدارو شکر که حال گل پسرت بهتره.
راستش من راز آرامش تو رو در مهمونداری میخوام. میدونی چیه من خیلی دوست دارم مهمون دعوت کنم و دور هم باشیم ولی هر وقت خواستم دعوت کنم یا کسی خواسته بیاد انقدددددددددر سختمه که یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی. حتی با خوانواده خودمم سختمه. حتی اگه راحت بخوام بگیرم و یه غذا وسالاد راحت بزارم بعدش چنان عذاب وجدانی میگیرم که هی میگم کاش اینو درست کرده بودم کاش اونکارو کرده بودم و خلاصه هی خودمو عذاب میدم. نمیدونم چرا اصلا نمیتونم یهو مثل تو همرو دور هم جمع کنم و خوش باشم. مهمون سرزده برام کابوسه اگه میوه تو خونم نباشه خجالت میکشم. خلاصه کمککککککک دوست من.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آزی جان من هم سال ها مثل تو بودم ..زجر کشیدم و فقط سرویس دادم ..ولی یک روز به خودم گفتم من این ادم ها رو دوست دارم چرا کاری نکنم از بودنشون لذت ببرم ..الان فقط منتظر فرصتم بهانه جور کنم دور هم جمع کنم عزیزانم رو
من هم دقیقا حسهای تو رو داشتم آزی .. خودت بخوای میتونی ..به فلسفه این دور همی ها و اصلش که بیشتر فکر کنی مساله برات آسون میشه ..
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 14:47
سلام واقعا این روزها به این حرفها نیاز داشتم . ممنونم
پاسخ:
خوشحالم به هم رسیدیم در لحظه مناسب
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 14:18
بهترین جمله ای که میشه گفت. آفرین صمیمی

"من هستم و یک قرار عاشقانه و دیگر هیچ"

وصد البته هر قراری با عاشق ، پر از نعمت است و موهبت برای

بنده هاییکه که با همه عشقشان به او معشوقند.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
روزهایت پر برکت و نعمت بادا
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 13:03
به به هدیه هات مباااارک
چقد خوبه اول شدن اگه از من میشنوی واسه خودت اسفنددود کن
یونا جون بهتره ؟؟؟امیدوارم همیشه برامون از شادی هات وموفقیت هات وهدیه هات بنویسی
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهتر شده شکر خدا ..
انشالله..
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 12:27
من داشتم آرشیوت را میخوندم بعد کم کم اومدم پست های الانت را خوندم ... اصلاً باورم نمیشه تو همون باشی ! ینی میدونی ؟ به طور خیلی واضحی به تدریج اخلاقت پخته تر و جدی تر شده . خیلی برام جالب بود !!
موفق باشی و اول شدنت را هم تبریک میگم دوست جون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وقتی اینا رو میخونم خوشحال میشم که به پختگی رسیدم و زحمات چند سساله و سختی هاش ج جواب داده ..ممنونم از ابراز لطفت .
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 11:44
سلام صمیم جون
بر عکس خیلیها که چهار ساله وبتو میخونن و عکستو ندیدند ......من تا صفحتو باز کردم عکس های خوشگلتو دیدم و حالا هم که تو آرشیوت غرق شدم به واسطه اول شدنت.....لامصب چقدر خنده دار مینویسی یعنی فقط از خدا میخوام دلتو همیشه شاد کنه و غم نیاد تو دامنت ......همیشه میخونمت و باهات شادی میکنم الان تو 6 سال پیشتم........خیییییییییییییییییییلی خوبی به خدا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
محبت توست مرمری جان
خوشحالم خنده رو لبت اومده
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 11:31
الان بهتره گل پسرت؟
بچه هایی که مثل پسر شما که شیطنت تو چشاشون موج میزنه وقتی بی حالن خیلی دل آدم میگیره-
صمیم جون میخوام 40 روز کائنات رو امتحان کنم حتی اگه به احتمال 0%جواب نده حداقل امتحانش کردم-باید چیزایی که میخوام رو برگه بنویسم؟
با من هستم و یک قرار عاشقانه و دیگر هیچ- خیلی حال کردم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهتر شده عزیزم الان .
نه باید دریافتی هات اعم از نقدی و غیر نقدی ..خرید یا هدیه یا هر چیز دیگه رو بنویسی . مثلا برای خودت عطر میخری خب به خودت هدیه دادی ..یا این قبیل ..تو سررسید بنویسی بهتره
مرسی ..
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 11:26
سلام صمیم جان. ممنون که به همه ی کامنت ها جواب دادی، می دونم پروسه ی وقت گیریه. ایشاا.. پسرک زود خوب می شه. هدیه ها هم مبارکت باشه. نماز روزه هاتم قبول باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
آخی دیدی وقت گیریش رو..ولی ارزش محبت این همه گل رو داره .دوستای خوبی مثل تو رو .
از شما هم همین طور
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 10:22
بعدازمدتها نظر ندادن دلم خواست چیزی بنویسم.شاید اصلا متوجه نبود من نشدید که البته طبیعی هم بود من زیاد کامنت نمیذاشتم اما وقتی دیدم یک کامنت معترضانم تایید نشده ترجیح دادم دیگه نظری ندم......بگذریم خواستم بگم منم 2ساله این قرارهای عاشقانه رو با خودم گذاشتم.من لاغرم ودلم میخواست کمی چاقتربشم اما از کم کردن وزن در رمضان پارسال خوشحال بودم.احساس سبکی میکردم.امسال هم منتظر این قرارهای عاشقانه ام هستم...واقعا نق ونوق بقیه برام هیچ شده.بی انکه از قبل با خودم قرار بذارم به حرف بقیه اهمیت ندم خود حرفها برام بی اهمیت بود.اخه منم مثل اونا بودم وحالا به سطح بالاتری رسیده بودم.الان دیگه اونا فقط مو میبینند ومن پیچش مو..ایشاله که خوشیتون مستدام باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زهره جان من همه ی کامنت ها رو تایید میکنم نیمدونم اون اعتراض در چه زمینه ای بوده . فقط کامنت هایی که بودنشون اینجا رو آلوده میکنه (دور از جون توو نظرت) رو به سادگی حذف میکنم .
دوست دارم بدونم نظرت چی بوده .

خدا رو شکر به این حد بالای دریافت از زندگی رسیدی .
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 10:09
تبریک دیر هنگام بابت مقام شایسته اولی در وبلاگستان
جدا فقط برازنده خودت بود و بسسسس مبارکت باشه

بمیرم که گل پسر مریض شده از تصور اون صورت نازش با حلقه سیاه دور چشماش غم دلمو گرفت :( ایشالا بزودی سرحال و شیطون بشه باز . .

خریدها و سوغاتی ها هم مبارکت باشه ایشالا همیشه از آسمون برات هدیه های با ارزش و خوشگل و رنگی رنگی بباره . .

صمیم جونم تو جواب کامنتم پرسیده بودی چرا کم پیدام، میخواستم بدونی من همییییشه تو بلاگت افتادم چون بی نهایت از نوشته هات انگیزه و ایده میگیرم. خیلی چیزهای از اینجا یادت گرفتم و هیچ پستی رو از دست نمیدم! و همیشه دعا کردم همه این انرژی که به من و بقییه میدی هزار برابر به خودت برگرده که مطمئنم برمیگرده . .

امیدوارم همیشه توی اوج خوشی و موفقییت و آرامش باشی دختر نازنین و دوست داشتنی :-*
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای من هم مایه مباهاته بودن کسانی مثل تو .
مرسی عزیزکم
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 09:56
صمیییییییییییییییم
دلم میخواس الان پیشم بودی چشاتو میدوختی تو چشام و این حرفارو میزدی.
دلم میخواس با این اعجوبه همه فن حریف چشم تو چشم اشنا میشدم.
نمیدونی چقدر به این حرفا احتیاج داشتم. رمز موفقتت همین خلوص و ایمان و باوره. همین اهمیت دادن به خودت باعث میشه هم تو دنیای واقعی هم مجازی قابل احترام باشی.
میدونم تو حرف خیلی ساده س ولی برای منی که همیشه بیشتر از خودم به مردم اهمیت میدم خیلی سخته.
یه خواهش: بیشتر در مورد احترام به خودمون حرف بزنی
راستی خیلی ناراحت شدم چشم خورده بچه م بیشتر مواظبش باش
اووووووم مانتوهای رنگی مبارکت باشه عزیزم به دلخوشی بپوشی
منم خیلی وقته میخوام بخرم ولی هنوز نگرفتم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از نظر لطفت آلیس
حتما .سعی میکنم بیشتر بنویسم
انشاالله زود میان تو بغلت .
بوس
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 09:38
سلام خوبی ماه رمضان بر شما هم مبارک باشه
راستی از ملودی خبری داری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همچنین . نه خبر تازه ای ندارم . گرفتار بچه هاست
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 09:34
سلام صمیم عزیز
اینکه به چیزی فکر می کنی در زندگی و خودش میاد رو بارها تجربه کردم
امیدوارم زودتر پسرت خوب خوب بشه
نماز و روزه هات هم قبول
سر سفره افطار من رو هم دعا کن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم. محتاج دعای خوبان هستم .
ممنونم
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 09:14
صمیم عزیزم
دل پاک تو لایق بهترین هاست . هر چی از خدا بهت برسه بازم کمه از بس بی آلایشی . برای مریضی یونا جون خیلی ناراحت شدم . همیشه سالم و سرحال باشه الهی
ما رو از دعا فراموش نکن . منتظر ختم قرآنتم هستیم ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم مهربون
انشالله توفیق باشه امسال و باشم چشم .
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 09:13
سلام صمیم جان امیدوارم هرچه زودتر یونای عزیز خوب بشه جایزه هات مبارک باشه عزیزم من عاشق نوشته های قشنگتم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من هم عاشق محبت های شماهام
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 09:00
سلام
خدا رو شکر که گل پسرت حالش بهتره و چه خوبه که به خودت اهمیت میدی و اینو به ما هم یادآوری میکنی که به خودمون اهمیت بدیم. امروز دوازدهمین روز تمرین جذب برکت و ثروت برای منه . واقعا خودمم باورم نمیشه روز سوم ۱۸۵۰۰۰تومن به حسابم اومد روز ششم۱۵۰۰۰۰تومن با دوتا تاپ۲ کیف دستی بسیار شیک و کلی خوراکی خوشمزه روز هشتم ۲۰۰۰۰۰تومان روز دهم ۱۰۰۰۰۰ تومان و امروز که روز دوازدهم هستش صدای یه ۱۵۰۰۰۰ تومنی دیگه میاد.واقعا خودم متعجب و مبهوت موندم از این همه لطفی که شامل حالم شده چیزای دیگه ای هم بوده مثل یه دسته گل خوشگل. میخام بگم اگه ما بخایم خدا در رحمتش رو با عشق و میل و سخاوت به روی ما باز میکنه.
از شما هم خیلی سپاسگزارم که این راه رو نشون دادین و آرزو میکنم هر چی از خدا میخاین در نهایت سخاوت بدست بیارین.
نماز روزه هاتون هم مورد قبول حق .یه بوس صمیمی برای شما صمیم عزیز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وایییییییییییییییییییییییی نفس یک تومنی جمع کردی ها ...برکتت بیش از پیش عزیزم . خیلی خوشحالم کردی .خیلی
ت.و ظرف بزرگی داری برای این همه دریافت و برکت .. خدا رو شکر متوجهش شدی
کاملا موافقم باهات

انشااله خبرهای بهتر و خوشحال کننده بعدیت رو بشنوم
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 08:41
سلام خانومی . خدا بد نده یونا جون خوبه؟ انشالا خدا شفا بده نگران بناش گلم. آخه من جز یه عالمه دعای خوب که به سمتت فوت میکنم چی میتونم بگم وقتی ساعت ۷.۵ صبح ژشت میز کارم هستم و اولین کارم خوندن نوشته هاییه که همه روزم رو پرانرژی و پر از روحیه و نشاط میکنه . خانوم گل دوست دارم . یونا جونم رو ببوس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بووووووووووووس
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 06:55
سلام صمیم جان.

آفریییییییییییییییییییین به این همه روحیه و انرژی مثبت، عالیه :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونت بشم
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 06:44
الهی بمیرم واسه یونای گلم ... الان بهتره ؟ طفلکم ... باز هم تبریک می گم صمیمکم ... همیشه شاد باشی و سلامت ...
پاسخ:
ممنونم عزیزم
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 02:16
عزیزم من که عکس پسری رو ندیدم اما از کامنتای دوست جیگولیا معلوم بود باید خوش چهره شیرین باشه شاید چشم خورده باشه البته از دوست داشتنم هست که ادم چشم میزنه براش صدقه بزار کنار
من کتاب راز چندسال پیش خوندم خیلی از دانشمندا همین نیروی جاذبه فکری تایید کردن منم بهش اعتقاد وافر دارم جوابم گرفتم
پاسخ:
از سر دوستی هست ..میدونم ..
آره موافقم. جذب دست خود ما و تفکر ماست .
چهارشنبه 19 تیر 1392 ساعت 01:12
به خدا از کامنت پست قبلی منظوری نداشتم فقط میخواستم عمق خوبی و دوستداشتنی بودن شما رو برسونمولی بد گفتم نیست شما خیلی شوخ هستی فکر نمیکردم ناراحت شی ببخشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میکنم. اون کلمات حس بودی رو به خواننده میداد .
خوشحالم از سر شوخی بود و منظور واقعیت نبود .
ممنون که رفع شبهه کردی
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 23:33
سلام صمیمی موقع افطارت یادم باش خانوم شیک پوشیان دعا ختم قرانم اگه گذاشتی همین الان اعلام امادگی میکنم برای شرکت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مریمی گلی تو هم مثل من اسم میذاری رو افراد ..به دوست لاغرمون میگفتیم خانم قلمیان ..به اون یکی مدادیان ( خیلی لاغر بود) منو یاد شیطونی هام با دوستام انداختی

ممنونم از محبتت
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 22:28
سلام .در این که شما انسان خوبی هستی و به این طرز فکر زیبا رسیده ای واقعا غبطه میخورم وخوشحالم که وبلاگ شما هر روز می خوانم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این نهایت بزرگ فکری و لطف توست . کاش در واقع همین طور باشم و بمونم
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 22:20
عزیزم،صمیم مهربون،صمیم بااراده،صمیمی که زندگی رو با تمام وجود،زندگی میکنی.اینا رو دارم همراه با اشک چشمام می نویسم، چقدر من به چیزی که تو در خودت داری احتیاج دارم. چقدر خوب راه و رسم زندگی کردن رو میدونی صمیم. دلم می خواد برام دعا کنی. حالا که کائنات رو با تمام وجود درک می کنی برای همه دعا کن، دعا کن توی این ماه به یه درک عمیق برسیم. و زندگی به معنای واقعی توی رگهامون جاری بشه، دعا کن معنای زندگی رو درک کنیم و به شادی واقعی برسیم. دعا کن صمیم عزیز
پاسخ:
عزیزم .. من هنوز جسارت و شجاعتت در اون تصمیم بزرگ رو یادمه ...
انشاالهه برای همه مون
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 19:11
مرررررررررسی اینهمه حس خووووووووووب :) تو معرکه ای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قررررررررربونت بشم
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 18:32
حال پسرگل ماچطوره؟خوبه؟
وای چه خوب مانتوهای رنگی رنگی.ازکجاخریدیشون؟راهنمایی؟ازادشهر؟جنت؟..؟منم میخوام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سجاد .جنت اونجاهایی که من رفتم و پروکردم دوخت های تمیزی نداشت ...قیمت نصف اونجا بود ولی دوختش رو نپسنددیم

ممنونم از معرفی خودت .احتمالا ورودی نزدیک من نبودی .هیچ کدوم رو نشناختم(اشک!!)
ممنونم از محبتت .
خوشحالمخوندن اینا رو دوست داشتی .
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 18:27
salaaaaaaaaam
fisrt: roze va niayeshet ghaboooool
second: khoshalam ke shadi va in neshat ro dar khodet peida kardi
Third: mishe lotfan in tamrin 40 roze ya moraghebeye 40 roze chetori hast emkane kharid vaseye ma ke invarim nis
Fourth: motmaenan vaseye khodet pish omadeh shayadam ham na ke etefaghati miofteh ke be vjode khoda shak mikoni man dar on marhaleh hastam va moalagh dar hava ye etefaghe bade kari oftad ke man ta hadi jamesh kardam vali kamelan khatar raf nashode az tarafe digeh energy va motivation ham nadaram va age bedoni ke inja agekaret ro az das bedi ye faje vaseye zendegi daneshjoei mano hamsarame pas please vasam doa kon
iintor ke bar miad hale pesaret khob shode omidvaram ke hamishe salem bashe va zire sayeye pedaro madar
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیم از این همه محبت و لطف
تا 40 روز هر دریافتی داشتی اعم از نقدی و غیر نقدی و هدیه و غیره ..حتی پولی که بهت میدن و فرداش میره جای دیگه (یعنی مال خود خودت هم نیست لزوما) رو مینویسی وصبح و شب دو بار خدا روشکر میکنی که اینههههههههههههمه برکت بهمت میده .
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 18:00
مرسی عزیزم که وب منو با قدومت متبرک کردی :دی
روسری مو از قشم (درگهان) خریده بودم
امر کنی لنگه شو برات میفرستم. یه کادو از طرف زیتون به پشتیبانی کائنات برای صمیم

خیلی از نوشته هات انرژی میگیرم. قرار عاشقانه ت پر از شادی و رضایت طرفین باد! التماس دعا
پاسخ:
برازنده تو هست مطمئنا..قربونت بشم . محبتت رسید به من از پشت این کلماتت مهر آمیزت

محتاج دعای خوبانم
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 17:42
سلام صمیم جونم .
صمیم جان من یکی از خواننده های خاموش بودم ببخشید که نتوستم بهت تبریک بگم اول شدنت رو . ان شالله که مبارک باشه الحق ام لایقش بودی . خیلی خوب و روان می نویسی .
امیدوارم همیشه موفق باشی و من رو به عنوان یه دوست قبول کنی .
راستی توی این ماه عزیز مریضها رو یادمون نره مخصوصا شما که پیشوازم رفتی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
سحر اولین روز دعا کردم مخصوص کامنت تو ...
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 17:11
هدیه های خوش رنگت مبارک باشه عزیزم . امیدوارم با شادی بپوشیشون .همیشه برات آرزوهای خوب دارم .بوووووس.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی آتوسا جان
انشاله برای تو هم هدیه بارون بیاد..
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 16:05
صمیم جان بانو سلام.
خداروشکر که اوضاع بر وفق مرادتون ه و این همه لطف خدا شامل حالتون میشه .
وقتی خوشحالی ها و احساس رضایته اتون رو مینویسید با تمام وجودم خداروشکر میگم و کلی خوشحال میشم.
بعضی پست هاتون رو در طول روز حتی چندبار میخونم هربار که احساس های بد به من رجوع میکنند و یادم میره که من با فکر و ارادم میتونم خعلی کارها انجام بدم.
مر30 که با تمام مشغله هاتون بازهم به خواننده های وبلاگتون لطف دارید و فرصت خوندن نوشته هاتون رو به ما میدین.
همیشه شادکام و سربند و سلامت باشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از این همه
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 15:45
وای باور کردنی نیست
یعنی شما برای این تمرین چهل روزه هر روز یادداشت میکنی که چی میخای ؟بعد صاحبش میشی؟
یعنی فقط فکر کردن کفایت میکنه؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من حتی فکر نمیکنم چی میخوام ..خیلی و.قت ها غافلگیرم میکنه کائنات ..بیش از انتظارم میاد سمتم ..
نه ب بین من هر روز یادداشت میکنم که چه چیزهایی دریافت کردم از بقیه ..اعم از نقدی و غیر نقدی .در واقع دریافتی هام رو مینویسم .
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 15:31
سلام
آخ آخ هی میگفتم خدایا یه چیز مهمی میخواستم بگم و فراموش کرده بودم آقا من صمیمانه تبریک میگم اول شدنتو(شایدم گفته باشم)
صمیم ؟ چرا وقتی گفتم سراغم نگرفتی رد شدی و اشاره ای نکردی؟ اشکال نداره شاید لزومی نمی دیدی جوا بدی
راستی شما برا ماه رمضون شیفتی میشید؟ ما که شیفتی شدیم
اگه رفتی حرم دعام کن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم متوجه نشدم دقیقا ..
میشه ادرس وب بذاری برام ...
ببینم منظورت ایمیل هامون بود ؟
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 14:58
صمیم عزیزم امیدوارم این سیل خوبی های کائنات همیشه به طرفت سرازیر باشه
خوشحالم از خوندن پستت
مثل همیشه کلی انرژی گرفتم
همه پستت یه طرف اون دو خط آخر یه طرف و اون جمله آخر
"من هستم و یک قرار عاشقانه و دیگر هیچ ...."
تو فوق العاده ای دوست من
پاسخ:
عزیزکم ..
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 14:16
جهت گذاشتن ایمیل
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 14:15
من همون روز اول اومدم واسه عکس،اما برام باز نشد.قسمت نبود
ماه رمضون خوبی داشته باشی.التماس دعا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش میدونستم یک کاری میکردم ...
محتاج دعای تو هم هستم عزیز دلم
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 14:07
سلام عزیزم. ممنون بابت راهنماییت .سعی میکنم به کار ببندم چون تا الان که چیزی دریافت نکردم بجز دو روز اول که کم بود بقیش ..حالا بازم سعیم رو میکنم
در مورد عکس وحرفای این پستت هم ممنون.باشه به خواستت احترام میزارم مثل سری های قبل که گذاشتم.نمیدونم دیگه کی باز میام نت یا میتونم ببینمت.پپتات رو که همیشه میخونم حتی اگه خیلی رو هم جمع بشه.من این چند روز هم مرتب نت بودم ولی برعکسی دیگه خبری نیست !!..نمیدونم چرا تو ایمیل یا وبلاگ نمیزاری تا منم یه بار پسرکتون رو ببینم وخیالم راحت بشهو توتصوراتم درست باشه..بازم هر جور دوس داری.
ایشالاه حالشون خوب خوب بشه زودی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از درک من سمی جان
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 13:26
نوشته هاتون بهم انرژی میده خیلی ممنون
اینم لینک عکسا
http://news.persianblog.ir/
وقتی مهرسا خانم رفت بالا یه لحظه فک کردم اومدین بعد یادم اومد که سپردین مهرسا خانم بگیره هدیه رو
از قسمت اهمیت دادن به خود این پست خیلی لذت بردم وهمچنین از شادی همسرتون بابت اول شدن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از لطفتون
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 13:04
سلام خانوم صمیم عزیز.من مریم هستم 25 سالمه ویک پسر 4سال و نیمه دارم.مدت کوتاهی وبلاگ شما را میخونم و حسابی عاشق قلمتون شدم.توی همین چند هفته گذشته تقریبا نوشته های یک سال گذشته شما را خوندم والبته خیلی هم استفاده کردم .
تصمیم دارم همه وبلاگتونو یواش یواش بخونمچون واقعا لذت میبرم مخصوصا الان که تابستونه و درس ندارم
خیلی دوست دارم اون بخش صندلی داغ را بخونم اگه لایق دونستید رمز را برام بفرستید
براتون ارزو میکنم که زندگیتون همیشه پربرکت و شاد باشه
التماس دعا دارم ازتون توی این ماه مهربون و منتظر ختم قران های وبلاگتون هستم
دوستدار شما مریم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه این دعاهای خوب برای تو هم عزیزکم .
التماس دعا
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 12:09
ای جونم صمیم جون...
دارم مرغ ترش درست میکنم برای مهمونای مشهدیم مگه تو هم مرغ ترش بلدی؟شمالیه...سبزیهاشو چطور میگیری؟؟خیلی از سبزیهاش فقط توی شماله
خوشحالم که کائنات بهت توجه میکنه...ظاهرا فقط در آسمانهای مشهد داره میچرخه این نیرو سمت ما خبری نیست...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه اون مدل اوریجینال شمالی که نه .. مزه اش ترش هست و یک جورایی رنگ و روی اونو داره

قربونت بشم .. الان دایورت میکنم سمت تو این انرژی ها رو
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد