سلام عشقولیای  خودم . خوبین؟  یه وقت حال ما رو نپرسید ها!!! ( دست پیش  بگیریم  حالا یه بار ) 

 واااای   چقدر  کامنت  داشتم بچه ها . دلم براتون یه ذره شده بود. . اگر بگم رمز و  یوزر  تمام ایمیل ها و  این وبلاگ از خاطرم رفته بود . باورتون نمیشه . هی  میگفت  برای رمز  ایمیلت رو وارد کن .. لینک تغییر رمز رو به اون می فرستیم ...می رفتم تو اون ایمیله ..میگفت  رمز  اشتباهه ..ایمیل دیگه  ات رو بده .. اونو وارد میکردم ..میرفتم سراغش  میگفت رمز  اشتباهه!!! آخرش  پرسون پرسون  به ایمیل صد سال قبلم دسترسی  پیدا کردم که شانس  خوب من،  شماره همسری   رو  توش  وارد کرده بودم و  کد به شماره همسری  ارسال شد . من به هر  حال از  این همه مدت بی خبری   ازتون معذرت میخوام. ولیییی....... ولیییییی..... بیایین بگم چه  خبرا ..خبرهای  تووووپ  

 

آقا بچه ما ُگل  پسرمون  به سلامتی  فردا هشت سالش  میشه  و  کلاس دوم رو  هم به لطف و یاری  ایزد باری تعالی  تموم کرد.  سبیلاش  داره در میاد و  حسابی  کپلی مپلی و بزرگ شده. همین اواخر  هم یک اجرای  برنامه  داشت که ماردش  نشسته بود صندلی  جلو و هی قربون صدقه آقا سبیلو میشد ... جونم براتون بگه  درس و مشخامون رو میخونیم . دوره های  پاک سازی  ذهنی  میریم و انقدرررررر  خوبه که  من از  دی  ماه 95 تا الان به اندازه کل  عمر  این وبلاگ آدم شدم!!! و تغییر کردم. یعنی آدم که بودم ...بهتر و آروم تر شدم . سرم به کار  خودمه و  دیگه  لازم نمی دونم دنیا و مردم طفلکش به  مدل  همدیگه   به زندگی  نگاه کنند ... اصلا لازمه یه روز بیام بگم آهاااای  دوستان ...فلان مطلب که فلان وقت نوشتم الان از  درجه اعتبار  ساقطه از  نظر من ..الان جور  دیگه ای فکر  می کنم ...البته شما  به کل  این وبلاگ دیگه شک نکن خواهر من!! یه جاهایی  تو زندگی آدم ها  کمی ..فقط کمی ..میتونند  بهتر  زوایای  دیگه   زندگی رو هم ببینند .  

 

این از بچه . از  جناب  همسر بگم که  صبح میره و  ساعت ده شب به بعد زندگی مشترک ما با ورود  ایشون به منزل آغاز  میشه و تا پاااسی از شب  یعنی تا ساعت  یازده و نیم!!! طول میکشه . شام و  تی وی و  دو کلوم حرف و بعد هم همسر خان   گوگولی  خوابش  میگیره و   پرونده روز مشترک  ما بعد از  یک ساعت و نیم   بسته میشه . واسه همینه که بیشتر  مکالمات و اخبار و  د لبری ها و  چاخان پاخان کردن های  همدیگه رو  از طریق   تلفن یا تلگرام  انجام میدیم.  علتش  هم ساعت کاری  طولانی  کار  ایشونه که  تاشب  یکسره باید باشند . در  کل هنوز  پسر  خوبیه و  چشمش  نکنیم   بق بقوهایی  میکنه و ایضا خون دل هایی به جیگر  ما که خب کدوم زندگی همش  نهرهای روان از  شیر و عسله  که مال ما دومیش باشه!؟؟ اونم بعد چهارده سال زندگی  که خدا رو شکر  تا این  لحظه اش  حاضر  نیستم یک موی  همسر خان جان رو با دنیا عوض کنم.

 

از  خودم بگم ..اوووم ..رسیدیم به بخش  سخت  ماجرا .   اگر هنوز  پرنده ای  در  این  اطراف  پر  میزنه و سالی  یک بار به این وب سر میزنه  باید بگم : 

 من منتظر  نی  نی  دوم هستم . بعععععله ...   

 

انشالله آذر ماه به خانواده سه نفره ما یک فروند  عضو  جدید  قراره اضافه بشه . منم که مثل اسب  هنوز  می دوم.  تا عصر سر  کار و  درس و مشق بچه و  خونه و  بازی و  شام  و تالااااپ خواب ...وسطش  هم  نی  نی  که یه دخمل گیس گلابتون  هست  یه حالی به احوالات ما میده و  یک اوق  من می زنم دو تا پسرک ...از  بس  این بچه به این چیزها بد دله ....کلا  زندگی  خیلی شیرینه این روزها!!!!! به به   چقدر  خوشبختم من !!!!  خواستم خبر رو تلگرافی و سورپرایزی بدم و امیدوارم این شب  عزیز  مورد  لعن و نفرین دوستان جان قرار  نگیرم. آقا  من حساسم ها تو این دوران ..مراقب  من باشین ...یعنی  تا اونجا  پیش رفتم که مشاهده شده صمیم  دو بار  اشک ریخته  بخاطر  اینکه  همسر  جان بهش  گفته بالای  چشمت برو هست!!! اه اه اه  آدم واقعا اینقدر  لوس  میشه ..من باور  نمیکردم و  همچنان پوست کلفت بودم  و  حدود دو ماه پیش فهمیدم نه بابا ...هورمون ها یه کارایی  میکنند با بدن مامی  باردار...خلاصه الان  بساط  اشکم برچیده شده و  خودم رو جمع و جور  کردم و  سوزن گیرم  روی   همسر  خان گیر  کرده که علی تو چرا  تو همین چند ساعتی که تو خونه ای   تا مرز  کف  کردن دهان!!! قربون صدقه من نمیشی !!!؟  یا به نظرت دخترمون رو  شوهر بدیم اصلا یا نگهش  داریم واسه خودمون!!!!!؟ ( طرف  میگه لا اله الا الله  و کظم غیظ  میکنه  و برای  اینکه سیل اشک های  سرندی  پیتی  سرازیر نشه میگه بذار  سر فرصت صحبت کنیم ) البته منم واقعا دیگه  جز  اون دو بار   گریه  نکردم و  عقل بر  هورمون چربید ..ولی  میخوام بگم خدااااییش   الان  میفهمم حاملگی  که میگن یعنی  چی ...سر  پسرک که پتیکو پتیکو    زندگی  میکردیم و  خشچحال و خرم بودیم ...الان  کمی  مراقب های لازمه رو از  خودمون به عمل میاریم .

 

در مورد کانال و تلگرام و اینا  به جان خودم  پنج خطم ننوشتم .  اون قضیه تلگرام  کنسله  واقعا نمی رسم . درس و مشق های   خودمم هست و   فعلا همین  چهار  خط  وبلاگ رو  به عنوان مدرک زنده بودن من  قبول کنید تا  ببینیم چی  میشه . دلم می خواد اینجا رو همیشه داشته باشم .  اگر  دوست داشتین   بیایین ..منزل خودتونه  ها ....  

 

 همتون رو دوست دارم ..مراقب  خودتون باشین بچه ها و روی  ماه همه خانمهای  گل خواننده اینجا  رو  میبوسم .  

 

پ.ن.  

فردا تولد یوناست ....باورتون میشه هشت سالش شد ؟

راستی  سال نو  مبارک!!!   

راستی  تر :   روزهای  پربرکت پیش رو   هم مبارک   .

راستی  تر  تر  : پیشاپیش  از تبریکاتتون بابت زنده بودنم  سپاس .  

خیلی راستی تر تر ...: ممنونم از  امی گل، نوشین جان، مهرسای  عزیز و  آناهیتای  گیس گلابتونم  که همیشه لطف دارند و اختصاصی جویای  احوال من بودند  و سپاس از  همه دوستان گلم که کلی کامنت گذاشتند این مدت و من همیشه دوستشون دارم .

بریم سراغ  پست بعدی .

 

نظرات (33)
سه‌شنبه 19 دی 1396 ساعت 15:45
سلام

من امروز یک وبلاگ گردی در فضای وبلاگهای قدیمی داشتم که

با مطلب شما رو به رو شدم، حتماً الآن نی نی جدیدتون به جمعتون

اضفه شده

قدمش مبارک باشه

برای شما و خانواده تون از صمیم قلب آرزوی شادی و سلامتی دارم

ان شاء الله بچّه های خوب و گلی تحویل جامعه بدین

شاد باشید
شنبه 29 مهر 1396 ساعت 09:11
وایییییییییی صمیم من چهقدر دیر دیدم البته کاملا حدسش رو زده بودم اومدن گیس گلابتون رو مبارکهههههه تبریک میگم
عزیزم بیا تو رو خدا الان نیای بعدنی نی چه جوری میخوای بیای اوضاع سخت تر میشه ها
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 20:10
پس آدرس تلگرامت کو؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 20:06
سلام صمیم جانم نی نی جدید رو تبریک میگم.بعد از مدتها اومدم اینجا خوشحال شدم از حالت باخبر شدم.یه چیزی که برام جالبه اینه من و شما تو یه سال ازدواج کردیم و بچه اولمون هم با اختلاف یکی دو ماه همسن هستن و منم الان بچه دومم رو باردار هستم که اواسط آبان به دنیا میاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای چه جالب
شنبه 18 شهریور 1396 ساعت 17:21
سلام صمیم جان امیدوارم خوب باشی و فرصت کنی پیاممو بخونی
امروز بعذ از3سال اومدم وبه وبلاگت سرزدم
نمیدونستم خودتم کم کار شده بودی
اسم وبلاگتو هیچ وقت فراموش نمیکنم
وقتی زدم و اومد بالا از دیدن اون صفحه اشنای قدیمی و یاداوری اونهمه خاطره دلم لرزید
این سالها توی اینستا هم هستن کسانی که از روزمرگی هاشون مینویسن باورت میشه بارها باخودم فکرکردم نکنه فلان پیج واسه شما باشه و حالا اومدی اینجا مینویسی؟
البته حدس زده بودم تو این زمونه تلگرامی ممکنه مثه سابق وبلاگ خونی و وبلاگ نویسی رواج نداشته باشه
تصور اینکه کلا7نفر این مطلبتو لایک کردن برام عجیبه
یادته اونوقتا چنددد نفر بودیم؟
یادش بخیر زمانی که نه تلگرام بود ونه اینستاگرام ونه هیچ وابستگی مجازی بیمارگونه امروزی اخرشب میومدم رو تختم ولپ تاپ به اون بزرگی رو میذاشتم رو پاهامو وبلاگتو میخوندم
برام جالب و جذاب بود خوندن روزمرگی هات
یادمه یونا 2ساله بود یا4ساله که رفته بودین یه جایی مهمونی و زد و یه ظرفی رو شکوند
از نحوه ی برخوردتون خیلی خوشم اومده بود و اونو برای اینده خودمو بچم سیو کردم
وامروز یونا جان 8سالش شده
شوکه شدم از گذر سریع زمان
عمرگران میگذرد.....
شبهای تنهایی زیادی با وبلاگت گذشت
بی هسرو یار...
امروز که دارم اینو برات مینویسم خودم همسر وزندگی خوبی دارم وراضی ام شکرخدا
میخوام برای نی نی اقدام کنم
ونمیدونم باور میکنی یا نه ولی تموم این سالها به یادت میفتادم ولبخند میزدم از یاداوری تموم اون شبها و خوندن مطالبت
هنوزم نوشته 29 و اندی سالته
اون سالها که خودم23-4 ساله بودم 29سال سنت خیلی به نظر میرسید از نظرم اما امروز خودمم29سال دارم وحالا میفهمم که چرا میگفتی29و اندی....
واقعا دلم نمیخواد از29فراتر بره سنمو حالادرکت میکنم که29سالگی اصلا زیاد نیست و ادمو بززززرگ نشون نمیده
روح ادم هنووز تو همون20سالگی مونده
منتظر ورود دخترتی
تبریک میگم بهت
منم ارزومه خدا بهم یه دختر سالم بده
برام دعاکن
درپناه خداوند باشی
سلامت وموفق و شاد
و درارامش کنار عزیزانت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چقدر حس خوب پاشیدی تو روحم با این کامنت، خیلیییی ممنونم ازت عزیزم و کلی برات خوشحال شدم
یکشنبه 12 شهریور 1396 ساعت 09:35
سلام عزیزم
ممنون که بازم برامون می نویسی.
دخمل کوچولوت هم مبارکت باشه.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 8 شهریور 1396 ساعت 14:47
ووووی
چه قدر ذوق کردم
چند روز بود به یادت بودم و با خودم گفتم یعنی صمیم هم نی نی دچم داره
و بسی ذوق کردم مخصوصا الان که خودم چهارماهه مامان شدم و یاد خاطرات روزهای اول تولد یونا می افتم
راستی اینستاگرام نداری؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 21:32
سلام صمیم جان برای خودت و خوانواده عزیزت بهترینها رو از خداوند خواهانم بعد از مدتها به وبلاگت سر زدم و خیلی خوشحال شدم که پست گذاشتی یادش بخیر چند سال پیش خواننده پرو پا قرصت بودم اگر آدرس اینستاگرام داری بیزحمت برامون بذار در پناه حق
امتیاز: 0 0
دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 09:18
سلام صمیم جان. خیلی خوشحالم که بعد مدت ها نوشتی. دیگه داشتم ناامید میشدم. کلی تبریک میگم بخاطر دختر گوگولی که تو راهه. ایشاا.. همیشه شاد و سلامت باشی. حالا که رمز رو پیدا کردی هر از گاهی یه خبری از خودت بده
امتیاز: 0 0
یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 01:11
خوش اومدی دوباره
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 20:11
سلام
خب باید بگم که منم ماهی دو ماهی یه بار میام دالی می کنم
منتظر بودم صفحه که باز میشه ببینم نوشته شده به زپدی اعترافات داغ می کنم و اینااما دیدم پست جدید گذاشتی و چشمام برق زد از خوشحالیو برق خوشحالیش شدیدتر شد وقتی گفتی منتظر یه دختر گیس گلابتونی آرزو می کنم دوران بارداری ات رو ب سلامتی پشت سر بزاری و گل دخترت و خودت همیشه شاد و سالم باشین
خوش برگشتی عزیزم
مرسی از خبرای قشنگت
امیدوارم زودزود بیای
بوووووس
امتیاز: 0 0
دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت 00:03
مبارک باشه صمیم جانم ، ان شالله به خیر و خوشی به زندگیتون اضافه بشه
یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 09:05
سلام صمیم جوووونی
چقد خوشحالم که هستی فک میکردم دیگه اینجا رو گداشتی کنار.....
تو این دنیای اینستا و تلگروام وووو فک میکردم دیگه نیستی....
من مرخصی بودم حدود دوسال ولی خدایی مثل یه دوست تو روزمرگی هام همیشه بهت فکر میکردم.....
منم یه دختر دارم گلرخ اسمشه بخدا دخترا عشقن برو حالشو ببر صمییییییییی جون.. ایشالا که به سلامتی زایمون کنی
دوستت دارم
نوشته هاتو وااااقعا دوست دارم ازت انرژی میگیرم و از نصیحتات و تجربه هات وااااااقعا استفاده مینم
همیشه باش.....
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 22:28
وای وای وای
صمیمممممممممو صمیم جانم مامان صمیمممم
امتیاز: 0 0
جمعه 16 تیر 1396 ساعت 14:02
سلااااااااااااااااااااام صمیم عزیزززم ...بعد از مدتها اومدم ب وبلاگها سربزنم و خوندمت ....همه چی مباااارکه بسلامتی تولد یونا ی جان :*
وب میمنت ومبارکی قدم نینی دوم:
ایشالا ک همه چی به خوبی پیش بره :*
دعام کن صمیم اینروزا ک سختت محتاجم
شاد باشی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 13 تیر 1396 ساعت 20:22
بعد راستی پیرو این که گفتی یه کانال تلگرامی می خوای بزنی،چون ازت خبری نبود کلی توی تلگرام هم دنبالت گشتم بعد یه کانال به اسم یونا پیدا کردم،خواستم بگم جوین شدم اگر مال خودت بگو عزیزم و اگر شخصی لفت بدم ازش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کانال ندارم عزیزم
سه‌شنبه 13 تیر 1396 ساعت 20:20
سلام صمیم جونم
خدا رو شکر که حالت خوبه
چه قدر نگرانتون بودم
تبریک میکگم بابت نی نی گل و جدید ،کلی خوشحال شدم،انشالله که به سلامتی به دنیا بیاد
امتیاز: 0 0
شنبه 10 تیر 1396 ساعت 01:09
صمیم جان مبارک باشه قدمش خیر باشه خوشحالم بعد این همه مدت بازم چراغ وبلاگ رو روشن کردی
امتیاز: 0 0
جمعه 9 تیر 1396 ساعت 21:23
سلام. بازگشت قهرمانانه ات رو گرامی میدارم.
تبریک میگم صمیم عزیز. دختر خیلی خوبه. پسر هم خوبه اما دختر یه چیز دیگه است برای مادر. یک دنیا عشق و هیجان گوارای وجودت.
ان شاالله به سلامتی و دل خوش
امتیاز: 0 0
دوشنبه 5 تیر 1396 ساعت 17:45
وای من سالهاست وبلاگت میخونم بارداری اولت یادم بود خیلییییی خوشحال شدم هرچند تا الان نظری نزاشته بودم برات ارزوی شادی دارم صمیم جان خوشحالم ک باز نوشتی
امتیاز: 0 0
شنبه 3 تیر 1396 ساعت 19:14
سلام عزیزم
ایشالا به سلامت دنیا بیاد خیلی خوشحال شدمبه منم سربزن عزیزم
شنبه 3 تیر 1396 ساعت 12:49
صمیم نازنین خوشحال شدم که خوبی و تبریک برای فرشته کوچولویی که تو راه داری
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 22:59
سلام صمیم جان. باورم نمیشه وبلاگتو آپ کردی. من بالای 5،6 ساله که وبلاگتو میخونم. حتی توی این مدت هم که نمینوشتی باز میومدم ببینم پست جدید نوشتی یا نه. تبریک میگم که برای بار دوم مادر داری میشی عزیزم. واقعا خوشحالم که برگشتی. اما دیگه حداقل بخاطر ما خواننده های قدیمیت بمون.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت 09:42
سلام صمیم جون مهربونم تو این مدت هر یکی دو هفته به وبلاگت سر می زدم. امروز هم با ناامیدی صفحه رو باز کردم و وقتی دیدم نوشتی از خوشحالی بال در آوردم. ایشالا همیشه سالم و سرحال و پر انرژی باشی دوستت دارم.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت 09:07
سلام سلام ... صمیم عزیزم ممم خیلی از اینکه دیدم وبلاگت آپ شده خوشحالم ... خیلی خیلی خیلی زیاد ...
هزار مرتبه شکر که این غیبت کبری با خبرهای خوش همراه بوده ... میدونی هر روز قدر میومدم بعنوان آخرین شانس چک میکردم که هستی یا نه ... با خودم میگفتم صمیم حداقل برای شب قدر هم که شده میاد ... روز قدر هم اومدم ولی صفحه ات چیزی رو نشون نمیداد ... دیروز عصر با خودم گفتم وقتی تو شبهای قدر هم نیومد یعنی دیگه نمیاد ... و همش افسوس میخوردم که ای کاش یک راه ارتباطی داشتیم که از سلامتی ات باخبر میشدم ...
الان واقعا خوشحالم و روزم ساخته شد ... خدا آقای ِ سیبیلو و بانوی همیشه خندان رو برات نگه داره ، و سه تایی تو بغل علی آقا همیشه آسایش و آرامش داشته باشین.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت 10:55
خوشحالم دوباره اومدی صمیم جان اصلا باورم نمی شد وقتی پست جدید رو دیدم . اومدن نی نی هم تبریک میگ به سلامتی . تولد یونای عزیز مبارک باشه و خودت و همسرت همیشه زیر سایه حق باشید .
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت 14:31
آخییییییی مبارکا باشه
ان شاالله صحیح و سالم بیاد تو بغلتون و کیف زندگیتون رو دو چندان کنه
تولد یونا جان سیبیلوی ما هم مبارک باشه، خدا حفظش کنه و عاقبت به خیر بشه ان شاالله..
از حساسیت و هورمون هاتم نگو که ما گیر خواهرک بارداریم که اگه یه جا یه کلمه پس و پیش بگیم کلاً تو یه بغض یه هفته ای فرو میره دخترکمون که دلت ریش میشه واسش :)
ان شاالله که همیشه همه چیز بر وفق مراد باشه، لبت بخنده و دلت شاد باشه صمیم جان، این وسط اگه یه وقت اضافه ای هم آوردی یه سر به این وبلاگ بیچارت بزن و دو کلومم واسه ما بنویس
یا علی
یکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت 14:22
می گم میزاشتی این دوماه هم بگذره و دقیقا یک سال بشه بعد میومدی دختر :امااااا چه کنیم که ندید عاشقتیم اول خدا روشکر که تواین مدت اگر چه نبودی اما سالم و خوشبخت بودی بعد هم دست جیغ هوراااا به افتخار مادر شدنت و وجود شاخه نباتت عزیزم خیلی خوشحالم برات انشالله به خوشی وسلامتی این ماه های باقی مانده رو هم بگذرونی وبه سلامتی هم فارغ بشی خواهش مارو هم دعا کن تا خدا کمک کنه و بتونیم این دخملی رو از یکی یکدونه ای در بیاریم بی صبرانه منتظر صمیم کو چولو و شیطنت هاش هستیم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت 13:48
پیشاپیش قدم دختر کوچولوتون مبارک
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت 10:36
سلااااااااام صمیم جووووونم خوبییییییی؟دلم برات یه ریززههههههه شده بود، همیشههم میومدم وبلاگتو چک میکردم. هی میخواستم از مهرسا سراغتو بگیرم، گفتم شاید بهت دسترسی نداشته باشه و چون دینا خانوم تو دلی داره نخواستم نگرانش کنم. حالا ولش کنننننن این حرفا رو خودت جطورییییبی؟ جونم به یونا خشگلهههههه و دخملی کوچولوتتتتتتت، انشالا به سلامتی بیاد بغلتون، علی آقای خوب و مهربوننتون سلامت باشه انشالااااا،! دیگه نری میدات نشه ها، زودی بیا، یه خبر کوچولو بده حداقل، بدونیم شاد و خوشحالید. دور از جونتون ولی دیگه نگرانتون شده بودم.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت 08:18
تبریک میگم صمیم عزیز و نازنین. انشاالله تن شما و آقای همسر و پسرک سبیلو و دختر گیس گلابتونی دسته جمعی خوب و خوش و سلامت باشه. آن روز که تلفن کردم می خواستم صدای قشنگت را بشنوم. حیف که نشد. دوباره خواهم زنگید. دوستت دارم
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ممنوت از محبتت عزیزم . من خودم حتما زنگ میزنم و صدای مهربانت را می نوشم. این همه معرفتت را دوست دارم آناهیتا جان.
شنبه 27 خرداد 1396 ساعت 23:38
صمیم نازنین شادباش میگم مادر شدنتون رو . امیدوارم بهترین های پروردگار در انتظار شما و عزیزانتون باشه، و همواره در پناه لطف و مهربانی پروردگار باشید.
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ممنونم نگار عزیزم
شنبه 27 خرداد 1396 ساعت 14:16
سلام صمیم عزیزم اینقدر خوشحالم که دارم بال بال می زنم شوهری می گه چت شد می گم عشقم بلاخره نوشت اونم می گه جانم ّ..... همیشه سلامت باشی . تولد یونا هم مبارک . نی نی خوشگلت م نا نازی کن . قائم موشک یادت نره . عزیزم نری حاجی حاجی مکه . ما هم.چنان منتظریم .
امتیاز: 2 0
پاسخ:
نااازی ..لطف داری مینا جان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد